جزيره غربت
یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
رمضان کریم ... نظرات() 

شهادت امیرالمومنین علی (ع) بر تمام محبان ان جضرت تسلیت.

امام علی (ع) فرموده است:

چه بسا روزه داری که روزه اش جز گرسنگی و تشنگی بهره ای ندارد و چه بسا شب زنده داری که از نمازش جز بی خوابی و سختی سودی نمی برد.

دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
سکوت ... نظرات() 

گشته ام در قفس مرغ شکیبای سکوت

عاشقی شیفته در دامن رویای سکوت

روز و شب با دل مستانه و دیوانه روم

همچو فرهاد به مهمانی آوای سکوت

سالها این قفس تنگ مرا برده به چنگ

هیچ کس نیست شکافد دل تنهای سکوت

این دل ساخته و سوخته از باده غم

زده زنجیر جنون یکسره برپای سکوت

فاش سازد دل من راز دل غم زده را

در نوای غم بیداری شب های سکوت

گل ببار از نظرت بر رخ مستانه من

شبنم خیره در آیینه زیبای سکوت

شور و شوقیست در این خلوت تنهای وجود

با من آیید به هنگام تماشای سکوت



دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
بزرگداشت فردوسی ... نظرات() 

با سلام

شاید اولین چیزی که با شنیدن نام فردوسی به ذهن هر آشنای شعر و ادب و هر ایرانی خطور می کند نام رستم و دلیر مردان ایرانی است.

 

ما این را باید بدانیم که فردوسی تنها شاعری است که در شاهنامه و یا اشعارش کلمه ای عربی یافت نمی شود اما متاسفانه امسال هم مانند سال های پیش کمترین توجهی به او شد حتی مانند سهراب سپهری به او توجه خاصی نشد امیدوارم ما ایرانیان در قلب خود نام این شاعر بزرگ را گرامی بداریم.

 

 بسی رنج بردم در این سال سی           عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند            که از باد و باران نیابد گزند

یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
نوشته های من ... نظرات() 

با سلام

  یه وبلاگ جدیدی رو درست کردم که در اون نوشته های جدیدی که به دستم برسه و همچنین داستانها و نوشته های خودم رو می ذارم

شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠
باران ... نظرات() 

می زند باران

    می نشیند روی تنهائی من

می نشیند بر موج

         می نشیند در اوج

فرق دارد دل ما

  تا که با خیسی این جاده

               مخلوط شود


باغچه ها خیس است

  زندگی ها خیس است

گونه ات خیس

       ولی

چشم تو با دل من درگیر است


شب اگر باشد و

      صد فاصله افتد با ما

خیسی خاک مرا

     با دلش می خواند

دوست دارم

که اگر خیس شوم در دل شب

زیر باران زمستان باشد

      سرد و محکم

 ولی پر معنا

یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
سلام ... نظرات() 

٢۴ بهمن سالمرگ فروغ پر غم

 

دختر و بهار

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را

با هر چه طالبی به خدا می خرم زتو

 

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

با ناز می گشود دو چشمان بسته را

می شست کاکلی به لب آب نقره فام

آن بالهای نازک زیبای خسته را

 

خورشید خنده کرد و ز امواج خسته اش

بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

رازی سرود و موج به نرمی از او رمید

 

خندید باغبان که سرانجام شد بهار

دیگر شکوفه کردی درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

 

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان

گویی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و در اندیشه ای غریب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

 

                                                   تهران - بهار ١٣٣۴

شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩
مرگ ... نظرات() 

پشت این باغچه ی زیبایی

پسری رو به زمان خوابیده

شده پر روی سرش در این شب

از شقایق گلبرگ

دختری

     چشم به او می دوزد

می خندد

می بیند که پسر

نشسته با مرگ

می کند صحبت از آواز قناری

می کند صحبت از این

می کند صحبت از آن

 

دخترک خنده کنان

مرگ را می بیند

به سر می گوید

خبری هست

کسی می میرد

 

و پسر

تا که او  را

       می بیند

می شود اشک

زچشمش جاری

           می گوید

آری

   تو بیا با ما باش

شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩
تقدیر ... نظرات() 

بغض من می خواند چشم من را در شب

می رساند اشکی روی چشمم هر شب

خنده ام امشب با بغض من شد درگیر

 زندگی بی خنده ، گریه هم شد تقدیر؟

خنده ام می ماند ، ساعتم خوابیده

 من تو را می خواهم! دل زعشق ترسیده

گریه ام امشب تا آسمان می خندد

 و خودم را تنها با خودم می بندد

من پر از اشعاری گریه آلود هستم

 چون ته شعرم را با دو اشک می بستم

ساعتم با گریه خنده اش می گیرد

تا که با این بغضم ، غصه اش می گیرد

می چکد هر اشکم روی گونه تا لب

می کنم قلبم را خالی از غم هر شب