جزيره غربت
 
پيوندهای روزانه

انگاری که آدم شده دوباره ، مترسکی که رو زمین اسیره

تا ته مزرعه آروم دویده ، ولی کلاغی نمی خواد بگیره

تبر که تکیه کرده روی دیوار ، یه عمره که نشسته اینجا تنها

قهر شده با مزرعه دار خونه ، یه عمره که درخت نداره اینجا

خونه ی چوبی که خیالاتیه ، زنجیر زنگ زده به دستش اونجاست

باور نداره ولی من می دونم ، قفلی که رو زنجیر خیلی تنهاست  

عمریه که متروک این مزرعه ،نه گندم و نه یونجه و نه کِشتی

دست مترسک رو تبر نشسته ،می گه که هر چی اینجا بود تو کُشتی

هرزه های وجینی تو مزرعه ، داسی که تنها پیش خاک نشسته

دوست داره برداشت بکنه نمی شه ، چونکه زمونه دستش و شکسته

حالا دیگه مترسکی نمی خوام ، وقتی که مزرعه ام چیزی نداره

مزرعه دار تک و تنها منم ، دوست ندارم مترسک و دوباره

مترسکی که تو  خیاله اینجاست ، زندگی بی نفس خونه ها

ببین دل من چه خیالاتیه ، تبر زده به تکیه گاه دنیا 

 

[ شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ م.کوروش - مهدی کلانکی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

شاعر و نویسنده (کسب مقام سومی داستان کوتاه سومین جشنواره شهرستان ساوجبلاغ و رتبه دومی داستان مسابقات انلاین کشوری )و دانشجوی رشته الکترونیک
صفحات دیگر
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج

--dic-- -- s--

--
دانلود آهنگ