برگ های مرده

رنگ زرد پائیزی

   مثل موج

می خورد درختان را

برگ سبز تشنه دیگر بار

غصه می خورد ز زردی خویش

مثل تشنگی که پنجه زد به گلو

با دو دستش گرفته شاخ درخت

 

قرمز و زرد و نارنجی

رنگ آتش گرفته برگ درخت

گشته مزین به خش خش ها

هرخیابانی که آتش گرفته به خویش

 

بر سر هر درخت می بینی

برگ ها ناله کنان دست ها را

می کنند به هر تنه آویز

که بگیر مرا دوباره به خود ای دوست

ولی کسی سخن نمی گوید

 

بادی از نوع پائیزی

زد به شلاق خود برگ ها را

مثل یک مامور ویژه مرگ

می رهاند از درخت برگ ها را

لاجرم می روند هرجا که

می برد باد با خود آنها را

عاقبت همین است می میرند

بوی فصل خزان هم همین است

که هر چه بهار با خود داشت

می کشد ، می برد از هر جا

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

سلام مهدی کلانکی جان [قلب] برگ های مرده خوب بود [لبخند] . مي خواستم بپرسم موافقي " جزيره غربت " را لينک کنم در کندوي عسل؟ تو هم اگه دوست داشتي لينکم کن. [گل]

بیژن

درودبرگرامی همدل. نونوشتاری بسیارزیبا بود. شادوپیروزباشی. بدرود.

پریناز

سلام مرسی از حضور سبزت . شما هم وب جالبی دارید. باز هم بیا پیشم[گل][گل]

پریناز

سلام آپ کردم زودی بیای[گل][گل][گل]

مهران

سلام.جشن سده مبارک ممنون که به 101سال تنهایی اومدی با مطلبی درباره جشن سده به روزم.بازم بیا پیشم

بیژن

درودبرگرامی همدل. درنخست از اینکه نمیتوانم زیاد به تارنگارت بیایم و نوشتارهایت را بخوانم پوزش میخواهم. باور کن اینقدر درگیری های کاری من زیاد است که زمان کمی را برای بازدید از تارنگارهای گرامی همدلانم دارم. نوچکامه زیبایت را چندین بار خواندم. با هربار خواندنش انرژی گرفتم. بسیار دلنشین بود. درآخر هم میخواستم بدانی که تارنگارم را به روز کردم. اگر دوست داشتی به تارنگارم بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

ناتالی

سلام چه شعر قشنگی اگرچه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی از دشت غبار آلود کوچیده ست ، و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست؛ هنوز از خویش پرسم گاه: آه چه می دیده ست آن غمناک روی جاده ی نمناک؟ [خداحافظ]

داونه

ای نفست خاستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب

علی

دوست عزیز شاعر نی ام اما شاعرانه زی ام واسه همین هم اگه نظرم خوب نبود به دل نگیرید و راهنمائی ام کنید اول اینکه شعر بسیار زیبا و با فضاسازی های قشنگ بو لذت بردم دوم اینکه درک بعضی استعارات و تشبهات به کار رفته برای سنگین بود از شما کمک میخوام از جمله : استعاره خوردن و رنگ در بخش اول دوم مأمور ویژه مرگ با رها شدن برگها از درخت و همچنین عالی بود مرسی