کلاغ عاشق

روزی به مترسکی کلاغی می گفت

صد سال نشسته ام به پایت بی جفت

من عاشق آن نگاه دلگیر توام

هر دم به بهانه ای سخنها می گفت

آرام نشست بر کلاهش ترسید

آن لحظه غم از خیال خود هی می شست

بر دوش مترسکش نشست اما او

تا شب سخنی نگفت و ارام بخفت

دلگیر شد آن کلاغ از کار رفیق

چند روز دگر زدل سخنهایی گفت

آنگاه مترسک از صدایش ترسید

آرام مترسک این سخنها را گفت

ای داد تو عاشق نگاهم شده ای

دانسته ای از چه تو نداری یک جفت؟

آرام برو مزرعه از آن من است

با این سخنان امید او را می شست

لیکن که کلاغ بغض گلویش را خورد

در این سخنان قشنگی دل می جست

آرام شد آن مترسک از هر سخنی

اما که کلاغ از این  سخنها آشفت

من عاشق آن نگاه دلگیر توام

آیا که همین لطافت من در تست؟

در دانایی خود اگر تو عشق می دیدی

هرگز تو نمی زدی بهمن حرفی مفت

دانی که چرا تو را مترسک گویند!!؟

در تو نشود ز هر خیالی دل جست

اما من از این خیال عاشق شده ام

این مزرعه را که من ندانم از تست

آرام پرید کلاغ از دوش برفت

صد سال دگر به پای این دوست بخفت

اما نتواند او بفهمد این عشق

هم مزرعه را فنا کند هم این جفت

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناتالی

سلام با متن : ايشا الله 120 ساله شي آپم

آتوسا

فروش لوازم آرايشي و بهداشتي اوريف ليم

ناتالي

سلام پیشاپیش عیدتون مبارک آپم

ناتالی

سلام فكر مي كني 13 بدر نحسه؟ پس بيا ببين