مترسک

انگاری که آدم شده دوباره ، مترسکی که رو زمین اسیره

تا ته مزرعه آروم دویده ، ولی کلاغی نمی خواد بگیره

تبر که تکیه کرده روی دیوار ، یه عمره که نشسته اینجا تنها

قهر شده با مزرعه دار خونه ، یه عمره که درخت نداره اینجا

خونه ی چوبی که خیالاتیه ، زنجیر زنگ زده به دستش اونجاست

باور نداره ولی من می دونم ، قفلی که رو زنجیر خیلی تنهاست  

عمریه که متروک این مزرعه ،نه گندم و نه یونجه و نه کِشتی

دست مترسک رو تبر نشسته ،می گه که هر چی اینجا بود تو کُشتی

هرزه های وجینی تو مزرعه ، داسی که تنها پیش خاک نشسته

دوست داره برداشت بکنه نمی شه ، چونکه زمونه دستش و شکسته

حالا دیگه مترسکی نمی خوام ، وقتی که مزرعه ام چیزی نداره

مزرعه دار تک و تنها منم ، دوست ندارم مترسک و دوباره

مترسکی که تو  خیاله اینجاست ، زندگی بی نفس خونه ها

ببین دل من چه خیالاتیه ، تبر زده به تکیه گاه دنیا 

 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ا.ا.شاپرک

ببین دل من چه خیالاتیه ، تبر زده به تکیه گاه دنیا زیبا بود [گل][گل][گل]...............

مهران

سلام.خوشحالم کردی اومدی پیشم شعر زیبایی بود وتفکرانگیز.بلاگ خوبی دار.خسته نباشی به روز کردم.بازم بهم سربزن

محسن

ارادت...مهدی عزیز خواهش می کنم... شعر زیبائی بود.. شادباشی دوست خوبم[گل]

پریناز

سلام مرسی از کامنتت گفته بودی بعضی جاها شعر بعضی جاها چیز دیگه ای به نظر میآد منظورت از چیز دیگه چی بود؟[سوال][گل]

آدمک

سلام.عالی..چه قدر شبیه آدمک های منه این مترسک..[گل]

ناتالی

سلام من عاشق مترسک هستم شعر قشنگی بدو[دست] سپندارمذگان مبارک من آپم

الهه فلاحتی

سلام.آدرس.کرج.میدان نبوت.به سمت خیابان مطهری.کوچه ی میلاد4.حوزه ی هنری کرج.